تولد گل پسرم
![]()
وقتی به اتاق عمل رفتم به خاطرشرایطی که حاکم بود مجبورشدم که برای عمل سزارین بی حسی ازکمربه پایین بگیرم ، کمی استرس داشتم ولی همه چیزخوب پیش می رفت تااینکه دکترمتوجه شدکه بندناف 3دوربه دورگردن پسرعزیزم پیچیده ، و لی باتلاش زیاد خانم دکتر نجمیه سعادتی ودرد فراوانی که کشیدم فسقلی به دنیااومد
زمانی که فسقلی روتواتاق عمل نشونم دادن ،به دلیل خستگی عمل و دردزیاد نتونستم چهرشوخوب ببینم و راستش رو بخوایبن حسی نسبت بهش نداشتم واین موضوع آزارم میداد تااینکه به ریکاوری رفتم ومنتظرشدم تا بتونم پاهاموتکون بدمتابه بخش منتقل بشم ،ولی توریکاوری که بودم همسرم اومد کنارم تادیدمش آرامش خاصی رو بهم داد که ازش ممنونم ،بعدعکس محمد رونشونم داد وگفت شبیه مادر بزرگته ...........یادش بخیر
تقریباساعت 9شب بودکه به بخش منتقل شدم و اونجا بود که پسرم برای اولین بار شیرخورد و حس عجیبی بهم دست داد وتازه فهمیدم که چقدر دوسش دارم و عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشششششقققققققششششششششم



تولد گل پسرم
